سلام ، دختر داييم ميگفت تورو به يكي از آشناها معرفي كردم ، يكي از عكسامو هم ديدن و خوششون اومده حالا منتظر من هستن كه برم شيراز و از نزديك منو ببينن . خونواده ي سرشناسي هستن و پسره دكتراي طب سنتي داره البته اينطور كه تعريف ميكردن چون من هنوز نديدمشون، نميدونم خوششون بياد يا نه ، ما خونواده ي سرشناسي نيستيم و اينكه شايد منو از نزديك ببينن نپسندن چون عكسم خوشگل تر از خودمه ، دختر داييم ميگه قبلش برو آرايشگاه كه يكم خوشگل شي ، اگه ايندفعه هم خوششون نياد بدجور از خودم نااميد ميشم و دلم ميشكنه ، مامانم ميگفت اگه ميخواي بعدش آبغوره بگيري اصلا قبول نكن كه بيان چون امكان داره كه خوششون نياد، فعلا كه من نرفتم شيراز و خونمون هستم ببينم تا اون موقع چي ميشه شايد هم اصلا همو نديديم، خودم ازدواج به اين سبك رو نميپسندم و دلم ميخواد اون پسر خودش منو ببينه و به خانوادش معرفي كنه اما متاسفانه هيچوقت كسي از من خوشش نيومد.