سلام ، علي از خواستگاري رفتن منصرف شد چون خانوادش به شدت مخالف بودن و ميگفتن اون دختر در شان تو نيست ، علي هم كوتاه اومده و داره روي خودش كار ميكنه كه همه چيزو فراموش كنه ، علي بهم ميگفت كاش از اول عاشق تو شده بودم نميدونم راست ميگه يا نه ولي طرز برخورد و رفتارش اينطوري نشون نميده ، رفتارش باهام سرده. استرس عجيبي گرفتم دلم ميخواد تكليفم روشن شه تو اين زندگي خسته شدم از بس اعتماد كردم و در آخر رها شدم ، حس بديه اما كاري از دستم بر نمياد جز اين كه فقط نگاه كنم ببينم چي ميشه ، همين.