و دختری که به زندگی می اندیشد...

متن مرتبط با «هفت» در سایت و دختری که به زندگی می اندیشد... نوشته شده است

صد و پنجاه و هفت

  • نیلوبلاگ

    سلام ، حدود دو هفته به خاطر اینکه اکثر بچه ها کرونا گرفته بودن دورکار شده بودیم  و امروز بعد از تقریبا ۱۲ روز اومدم سرکار ، این چند روز خونه تکونی کردم و کارهای عقب مونده رو انجام دادم ، کلا حال و هوای اسفند رو دوست دارم خیلی روزهای قشنگیه ، اما با این حال خیلی دلتنگ خونمون هستم ، یک سال میشه که نرفتم خونمون، یاد دوران مجردیم افتادم که با خانوادم وقت میگذروندم و فکرم از هفت دولت آزاد بود ، چشم روی هم گذاشتم شد ۳۰ سالم.  دیروز با همسر عزیز رفتیم فروشگاه ایکیا ، یه سری مبل داشت که من خیلی خوشم اومد ، همسر هم خوشش اومد شاید مبلمون رو عوض کنیم اخه مبلم سفید رنگ بود و زود کثیف شد .  + نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 14:17 توسط آیدا &nbs...

    ادامه مطلب
  • صد و چهل و هفت

  • نیلوبلاگ

    سلام، چند روزه مامانمو خواهرماومدن شيراز و من أين روزها خوشحالم كه خونوادم پيشمن البته دوستايمامانم هم بعد إز سي سال دوري اومدن شيراز پيش مامانم ، دوستاي زمان دانشجويي هستن و هر كدوم إز شهراي مختلف...

    ادامه مطلب
  • صد و سي و هفت

  • نیلوبلاگ

    سلام ، من رفتم امين رو ديدم ، همون كسي كه ازم خواستگاري كرده بود، اون منو ديد و بي نهايت از من خوشش اومد ، الان حدود يك ماهه كه با هم در ارتباطيم قراره اسفند به صورت رسمي بيان خواستگاري، خيلي پسر مهربون و خوبيه و فوق العاده منو دوست داره ، منم دوسش دارم ، امين فوق ليسانس شيميه و عطاري داره ، خونوادم مخصوصا مامانم كمي نسبت به شغلش ترديد داره و ميگه شغل خوبي نيست و درامدش شايد كم باشه ، منم تا قبل از اينكه با امين اشنا بشم برام پول و درامد خيلي مهم بود ، اما امين اينقد مهربونه كه شغل و درامدش برام به چشم نمياد ، از طرفي خالم و مامان بزرگم به شدت مخالفن و ميگن شغل عطاري اصلا در شان ما نيست و تو ...

    ادامه مطلب
  • صد و بيست و هفت

  • نیلوبلاگ

    سلام ، ديروز عقد دختر عموم بود توي محضر ، اولين بار بود كه ميرفتم مراسم عقد كنون واسه همين خيلي دوست داشتم برم ببينم چطوريه و چيكار ميكنن ، برعكس خانواده ي ما كه خيلي كم بوديم خانواده ي داماد زياد بودن ، منم به عنوان دختر عموي عروس تور رو روي سر عروس و داماد گرفته بودم ، خيلي دوست داشتم و چند تا عكس گرفتيم ، مراسمشون خيلي ساده برگزار شد و هيچ تجملاتي توش نبود تا آخرش همه چيز داشت خوب برگزار ميشد و همه عكساشونو گرفتن و داشتن مي رفتند كه يدفعه برادر داماد حالش بد شد و تشنج كرد ، همه شروع كردن به جيغ زدن و همه چيز به هم ريخت ، خيلي ناراحت شدم و دلم به حال د...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    صد و بیست و هفت ساعت | دانلود فیلم صد و بیست و هفت ساعت |